تنهاییم...
-
تاریخ: 1395/8/2 ساعت: 20:14
گاهی...به دیروزم سرک که می کشم"تنهاییم" را می بینم:آن گوشه منتظرنشستهولبخند می زند.اگر فراموش کردیبه یادت بیاورم"تنهاییم"سهم بزرگی از من است! (پلاپ- 12 اردیبهشت 1391)
اینجا
-
تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 5:25
سالها پیشتر از این ، خیابانی بود که سرد بود ، شب بود ...خیابان سرد شب بود ... از آن خیابان و شبش "پلاپ" پر کشید و به "کتاب چهره ها" رفت ...حالا بعد از این سالها قدر آن خیابان و تنهاییش را می فهمد ... ولی خیابان و شبش دیگر نیستند و پلاپ مانده و ترسش از تاریکی شب ... حالا اینجا از روزها و شب ها ، از آ...
میعاد در سپیده دم
-
تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 5:24
آنچه ناگفته ماند این است که دخترک چشمانی داشت که زیستن در آن چنان زیبا بود که از آن پس نمی دانم به کجا رو بیاورم . (میعد در سپیده دم - رومن گاری)
...
-
تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 5:24
بي حوصلگيتان را گردن من نياندازيد.براي ناخن كشيدن به ديوارها...كوله بار گناهانممراكفايت مي كند.نهايتي نمي بينمبراي زخم سرانگشتانم...و...خستگي شايدكمترين مجازاتها باشد براي آنچه كه من هستم. (پلاپ - 26 مهر 1389)
روح پراگ
-
تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 5:24
لحظه ای که رژیم جنایتکار اصول پذیرفته شده قانون را نقض می کند ، لحظهu200eای که جنایت مجاز دانسته میu200eشود ، هنگاهمی که برخی از مردم ، که بالاتر از قانون قرار دارند ، میu200eکوشند دیرگان را از منزلت ، شرافت و حقوق اولیه خود محروم کنند ، اخلاقیات مردم عمیقا تحت تاثیر قرار میu200eگیرد . رژیم جایتکار ...
Acoustics labs - O Fortuna
-
تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 5:24
O Fortuna اولین قسمت از اپرای بی همتای Carmina Burana ساخته کارل ارف ، بدون شک شورانگیزترین و بهتu200eآورترین موسیقیه که امکان داره در طول تاریخ ساخته بشه . شک ندارم خدای عالم لحظهu200eای که قصد داشته باشه تا رستاخیز و قیامت رو آغاز کنه ... هدفون روی گوشش میu200eذاره و با شنیدن این قطعه کارشو شروع م...
درک یک پایان
-
تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 5:24
من سخت معتقدم که همه ما به نحوی آسیب می بینیم . چطور ممکن است نبینیم؟ مگر اینکه دنیایی از پدران و مادران ، خواهران و برادران ، دوستان و همسایگان بی عیب و نقص داشته باشیم . بعد می رسیم به مسئله ای که اساس کار است . یعنی واکنش ما در برابر آسیب . آن را اعتراف می کنیم یا پیش خودمان نگه می داریم ؟ و این ...
مثل آب برای شکلات
-
تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 5:23
گرترودیس هر بار که جرعهای از فنجان شکلاتش را مینوشید ، چشمانش را با احساسی از لذت میبست . به راستی اگر آدم میتوانست بوها و مزههای خانه مادری را به هر جا که دلش میخواست ببرد ، زندگی خیلی شیرینتر بود . (مثل آب برای شکلات -لورا اسکوئیول - مریم بیات )
بله دوست من!
-
تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 5:23
بله دوست من ! گاهی اوقات تنها هزینهی انجام بعضی از کارها کشیدن یک نفس بلند و عمیقه . باور کن!
1
-
تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 16:40
سلام