خرید بک لینک

روز اول که شروع به خوندن کتاب حق و مصلحت دکتر محمد راسخ کردم ، دیدم که خیلی خیلی بیشتر از این حرفها نیاز به مطالعه دارم . باید تا می تونم فلسفه حقوق بخونم . سیاست و فلسفه و تاریخ سیاست بخونم . جامعه شناسی و تفکرات حقوقی بخونم تا بتونم بیشتر از چیزی که در اطرفام در حال رخ دادنه سر در بیارم . طبیعت کار خودشو میکنه و ما آدمها ضمن گند زدن به مسیر طبیعت، کار خودمونو می کنیم.... چند هزار ساله که مثلا یاد گرفتیم که جامعه تشکیل بدیم و قانون بنویسیم و بر اساس اون قانون ، به جامعه نظم بدیم و از چیزهایی که به طور طبیعی حق هر انسانیه دفاع کنیم ؟ این همه فکر و نظر و عقیده سرانجامش چی شده ؟ این همه مکتب و دین به کجا رسیدن؟ جز اینکه خط کشیدیم روی زمین و مرز بندی کردیم ؟ جز اینکه نه تنها چشم نداریم کشور همسایهرو ببینیم که چشم نداریم همسایه دیوار به دیوارمونُ توی یک کوچه ببینیم ؟ اینکه به اسم دین و مثلا برای خوشایند خدایی که همه ادعا میکنیم احد و واحد سر همو می بُریم و روی سر هم بمب می ریزیم؟ گاهی دلم می خواد از هر فکر و عقیده و نظر و دین و مکتب حقوقی و تفکر سیاسی کمی بردارم یک مدینه فاضله و یک اتوپیا درست کنم که همه چیزُ با هم داشته باشه...آرزوی عبثی که همه فلاسفه و حقوقدانها و سیاستمدارها توی سرشونه. نه... نمیشه...آدمیزاد هیچ وقت به یک هماهنگی کامل و شیرین ، که خیر و صلاح همه توی اون باشه نمیرسه . باید خدا ، مثل همزاد افسانهای خودش زئوس دست به کار بشه و یک سیلی آبدار به گوش زمین بزنه و بعد که همه چیز زیر و رو شد نشونه ای از اشرف مخلوقات و آثار کثافتش روی زمین نموند ... دوباره طرحی نو دراندازه...فقط کاش این بار تصمیم قشنگتری بگیره .

برچسب: نویسنده: سام رضاپور تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 13:39

صفحه بندی